تبليغاتX
عرفان حقیقی در اسلام
عرفان حقیقی در اسلام
جدا سازی عرفان واقعی از عرفانهای کاذب و شاخصه های عرفان حقیقی
عرفان حقیقی در اسلام

دستورالعمل های سلوکی عارف شریعت محور مرحوم

آیت الله شاه آبادی (رحمة الله علیه ) (4)

به همراه زندگی نامۀ ایشان :

۱-آمادگی برای مرگ وقیامت :

بدان كه تو هستى و نمى ميرى . بدنست كه مى ميرد، تو هستى و زنده . حساب كار

خودت را بكن كه چه تهيه ديده اى براى زندگى آخرت . ببين براى اين دو روزه ، كه

 مى دانى ثباتى در آن نيست ، چه كوششها و تقلاها مى كنى . براى آن جا كه به حكم

فطرت هستى و زندگى ابدى است ، چه كوشش كرده و چه تهيه ديده اى ؟ در آن جا

زندگى انفرادى است ، احتياجات را خودت منفردا بايد رفع كنى ؛ باب استقراض و

استعداد مسدود است . اين جا آمده اى كه تهيه براى آن جا ببينى .

معصوم مى فرمايد:ما كانت الدنيا مرنين .

بايد به اراده كارت درست شود به صرف اراده اداره شود، زندگى آخرت .

آن جا، نتيجه تحصيلات عقلى و نفسى و حسى است ؛ يعنى ، بايد عقلت منور باشد به

معارف حقه و عقايد صحيحه و صالحه . مقياس مقاصد مهمه عالم برزخ و ماوراء اين

عالم ، همانا شخص شخيص وجود مقدس پيغمبر اكرم (ص ) و ائمه هدى (ع ( هستند.

2-میزان ومعیارصحت اعمال :

عقايد وقتى صحيح و اخلاق در صورتى نيكو و اعمال هنگامى درست است كه مطابق

 عقايد و اخلاق و اعمال محمد(ص ) باشد؛ ميزان صحتش ‍ اين است .

3-مقامات درعالم برزخ :

تشكيل عالم برزخ بر اين منوال است كه آنچه اين جا عمل كرده اى ، آن جا يابى ،

چنانچه قرآن مجيد مى فرمايد:و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة

كتابا يلقيه منشورا.

اين مرحله به حكم ملك دوران  است كه(( سلطان حس ))است و آنچه از حس سرزده

محكوم به حكم اوست ، ليكن صورت برزخى آن . در اين جا نظر به نامحرم كرده ،

فاصله ميان باصره و صورت حسى در اين جانور است و در آن جا نار است .

در اين جا ميل به وصال و نزديكى بود، در آن جا به طورى كريه المنظر است كه

مى گويى :

یا ليت بينى و بينك بعد المشرقين

در اين جا مرغ بريان كرده حرام خوردى و تمام حواست از آن ملتذذ بود و در آن جا

مرغ بريان كرده آتشين است و تمام حواست معذب . لذا كشف خاتم انبياء براى نجات بشر

 كه مى فرمايد:

الذين يا كلون اموال اليتامى ظلما انما يكون فى بطونهم نارا.

مثال است ولى صورت كليه دارد. در اين جا رنج و تعب است . براى پرستش حق : در

 هواى سرد وضو گرفتن است و در هواى گرم روزه گرفتن و صرف نظر از مال ، و در

 برزخ صورت خشنودى حق را ملاحظه كردن و متنعم به نعم الهى بودن است .

خلاصه ، تامين حيات آخرت به علم و ادب است ، چه عملى و چه قلبى و چه حسى .

فلاح و رستگارى تابع ايمان و عمل است : ((يا ايها الذين آمنوا)) يعنى در مرتبه پرستش

نبينيد الا معبود را. حريت آن جا، نتيجه بندگى در اين جاست . كه نه خود را بيند و نه

عبادت خود را.

لذا مى فرمايد: ((عبدتك )) عبادت مى كنم ترا. اين يكى از مراتب نازله ولايت و جلوه

 معبود و تجليبات ربوبى و كبرياى حق است و حرارت فطرت عشق است كه موجب

پرستش و فناء در معبود و عدم ادراك عبادت مى شود.

                                          بقیه مطالب رادر«ادامه مطلب» بخوانید

 

+ ادامه مطلب...

بهروز | 5:4 بعد از ظهر - جمعه پانزدهم آبان 1388


          

                             حالات عارفان حقیقی

قال الصادق علیه السلام: نجوی العارفین تدورعلی ثلاثة اصول : الخوف والرجاء والحب

   امام صادق علیه السلام فرمود :سِّروجود عارفان وحقیقت باطن آنان برسه اصل استوار

 است 1- بیم 2-  امید 3- محبت

عارف : انسانی است که باکمک گیری ازفرهنگ وحی وسنن انبیاوروش ائمۀ طاهرین

 به شناخت مبدأ ومعاد وحقایق اصیل وواقعیات مبنائی موفق شده وعملاً به آنها آراسته

می شود .

عارف :انسانی است که دل بنورتوحید برافروخته وباتوجه به قرآن باچشم دل به

 مشاهدۀ قیامت برخاسته وباتأکید برحقیقت توحید ومعاد عقاید واخلاق اعمال خودرااز

آلودگی ها پیراسته .

عارف :انسانی است که جز خدانداند ، وجزخدانخواهد ، وجزخدانگوید وجزخدانشنود

وجز به خدامیل نکند وجزبه سوی خدانرود .

عارف:آگاه به حق وخلق ورعایت کنندۀ هردوحقوق درتمام زمینه های حیات وزندگی

است .

عارف :دقیقه ای ازعمر هدرندهد وجزخواسته خدانطلبد وبه غیرصراط مستقیم نرود ،

 وازعاشقان جمال جدانشود ، وازهدایت گمراهان وعلاج بیماران غفلت نکند .

عارف :برای خدابنده ای است نیکو ، وبرای خلق خدا انسانی است خوش خو .

عارف : همچون زمین منبع فضل وفیض ، وچون خورشید حرارت بخش ، وچون

باران بهاران منشأ خیروبرکت .

عارف :همچون زنبورعسل نوشش برای دوستان ونیشش برای دشمنا ن  .

عارف :غرق دریای اطاعت ،وجودی است متحد باعبادت ، حقیقتی است متصف به

کرامت ، وبرای خلق خدادریائی است پرازکرامت .

عارف :انسانی است والا ،و درآدمیت وانسانیت درافقی است بالا ، ودرمیان مردم

گوهری است اعلا ، وبرای جامعۀ انسانی چراغی است راه گشا .

عارف :گلی است بی  خار،برای دین، یاوری  بامنفعت ، درسخن گفتن بامردم

موجودی است هوشیار ، درمیان غفلت زدگان انسانی است بیدار ، درراه حق موجودی

است پُرکار ، وازتمام حرکاتش صفات خداوندی نمودار.

عارف :فرمان حق رابرده ،دراین پیشگاه دل سپرده ، وجان به عشق محبوب زنده

نموده وجزحق نگفته وجزحق ندیده .

عارف :انسانی است شاگرد مکتب انبیا ،وهمنشین بااولیاءوبه راه سیروسلوک بینا ،

ودرجستجوی حقیقت همیشه پویا ، وبه اسرار خزانۀ محبوب دانا .

عارف :انسانی است به رموز بندگی آگاه ودرتمام لحظات حیات رهروراه ، وروشنی

 بخش دل گمراه ، ونجات دهندۀ سرنگون شده درچاه .

عارف :انسانی است عاشق خدا،مجاهد فی سبیل الله ،آراسته به اخلاق پاکان ،همراه

وهمرازنیکان وطبیب دردِ دردمندان ،ودستگیر مستمندان ،وامید ناامیدان ،ودرراه وصال

 شهیدی ازشاهدان .

عارف :انسانی است بادل خاشع ، ازهمه جهت متواضع ،دربرابرمردم مؤمن خاضع ،

 مال وجان درراه خدابایع .

عارف :انسانی است شیدا ، عبادتش عین خلوص وتقوا، قدرش مجهول وناپیدا ، تمام

 شئون بندگی ازاوهویدا .

عارف :انسانی است که اورانیازی جزخدانیست ، آنی ازیاد محبوب جدانیست .

عارف : انسانی است دارای علم وعمل وتمام اوامرالهی راگردن نهاده ،وازآنچه نهی

شده کناره گرفته وبه خاطر ریاضت شرعیه وعبادات الهیه دارای قوّت وقدرت عملی گشته  .

عارف :انسانی است که علاوه برکمال معرفت وعمل ، جمیع قوا واعضا ءوجوارح او

برای خداشده ودرحقیقت دارای مقام« فناء فی الله» گشته وخلاصه جز یکی نخواهدوجز

یکی نداند .

(برگرفته از کتاب عرفان اسلامی ج 1 نوشته آقای انصاریان )

  خداوند دردرون همه ما چنین حالاتی قراردهد (آمین )         

                      والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 

بهروز | 7:27 بعد از ظهر - جمعه هشتم آبان 1388


ولادت باسعادت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا(علیه السلام )برعموم شیعیان

 ودوست داران اهل بیت مبارک باد

بازکن پنجره رابوی رضامی آید                    بوی تسلیم ورضاازهمه جامی آید

بازکن پنجره وفوج ملائک رابین                   که به پا بوسیش ازفوج سما می آید

یارب این بارگه کیست که ازبام ودرش        بوی گل ، بوی صفا ،بوی رضا می آید 

                     ثواب زیارت امام رضا(ع)

امام صادق (ع) فرمود:یک حج برابراست باآزاد کردن هفتاد بنده

عمربن یزید پرسید :آیا عدل وجانشین حج درثواب چیزی است ؟فرمود :عدیل حج هیچ چیز

نیست یک درهم درراه حج برابراست بادوهزاردرهم درغیر حج درراه خدا

امام هفتم امام موسی کاظم (ع)فرمود :زیارت ولد من علی بن موسی الرضا(َع)افضل

است ازهفتاد حج مبرور ومقبول  .

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) درروز یازدهم ذیقعده سال 148 هجری 

 دیده به جهان گشود مادراوبانویی بافضیلت بنام «تکتم » وپدرگرامیش امام موسی کاظم

(علیه السلام ) کنیه اش «ابوالحسن »ولقبش «رضا»است .

ولایت ائمه (علیهم السلام) درحدیث سلسلة الذهب :

کلمة لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

کلمۀ لااله الاالله دژ محکم من است هرکس وارداین دژشود ازعذاب من درامان است

(امام درآن لحظات حساس توحید رامیان کشید یعنی اگرکسی توحید راگم کند همه چیز

راازکف باخته است ) وبعد ازچندلحظه فرمود :

بشرطها وشروطها وانامن شروطها

کلمۀ توحید شروطی هم دارد ،من ازجملۀ شروط آن هستم

دراینجاامام مسئلۀ بنیادی دیگری مطرح می کند وآن مسئلۀ «ولایت » است که چون

 تنه ای برآمده ازریشۀ درخت توحید است .

ولایت وحکومت ورهبری ازآن ِ خداورسول خداوائمۀ معصومین می باشد که هرکس

 ولایت خدارابپذیرد باید ولایت اینهاراهم بپذیرد واینها لازم ملزوم هم اند  وپذیرش توحید

 بدون پذیرش ولایت اهل بیت وائمه علیهم السلام معنا ندارد .

             « السلام علیک یاعالم آل محمد علیهم السلام »

انگیزۀ مأمون ازتشکیل جلسات مناظره چه بود ؟

درزمان مأمون جلسات مناظرۀ بسیارزیادی تشکیل داده شد بی شک پوشش ظاهری آن

برای اثبات مقام والای امام ( ع) دررشته های مختلف علوم ومکتب اسلام بود ولی در

واقع ازاین چهارهدف زیر خالی نبود

1-نظریۀ اول اینکه :مأمون هدفی جزاین نداشت که به پندارخویش مقام امام (ع)

رادرانظارمردم ،مخصوصاً ایرانیان که سخت به اهل بیت (علیهم السلام ) علاقه داشتند

وعشق می ورزیدند ،پایین بیاورند ،به گمان اینکه امام (ع)تنها به مسائل ساده ای ازقرآن

وحدیث آشناست وازفنون علم واستدلال بی بهره است .

2-نظریۀ دوم اینکه :انگیزۀ مأمون این بوده که می خواست مقام والای امام هشتم

 راتنها دربعد علمی منحصرکند وتدریجاً ازمسائل سیاسی کناربزند وچنین نشان دهد که

 امام مردعالمی است که کاری بامسائل سیاسی ندارد ودین ازسیاست جداست .

3-نظریۀ سوم اینکه : همیشه سیاستمداران شیادوکهنه کار اصراردارند در

مقطعهای مختلف ،سرگرمیهایی برای مردم درست کنند تاافکارجامعه راازمسائل اصلی

 جامعه وضعفهای حکومت منحرف سازند .ومأمون کارهای سیاسی خودراباخیال

 راحت دنبال کند وپوششی برنقاط ضعف حکومتش باشد .

4- نظریه چهارم اینکه مأمون خود،تمایل داست به عنوان یک زمامدار عالم در

جامعۀ آن روزمعرفی گردد، وعشق اورابه علم ودانش آن هم درمحیط ایران خصوصاً ،

 ودرمحیطاسلام آن روزعموماً همگان باورکنند ،واین یک امتیاز برای حکومت اوباشد

 وازاین طریق گروهی رابه خودمتوجه کند .

ولی نظریه اول ازبین این نظرات به واقع نزدیک تراست یعنی مامون می خواست به

 خیال خود امام رادربین مردم وایرانیان ارزش ومقامش راکاهش دهد  که نه تنها موفق نشد

 بلکه بابیان موفقیت های امام عشق وعلاقه مردم به امام بیشتر می شد ومامون

هربارآبرویش بیشتر ریخته می شد وباعصبانیت مجلس راترک می کرد .

 اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایتکم یاعلی ابن موسی الرضا( علیه السلام )

 

بهروز | 6:36 بعد از ظهر - یکشنبه سوم آبان 1388


 عرفان مثبت وعرفان منفی

۱-تعریف عرفان مثبت :

عرفان مثبت , گسترش واشراف نوارنى[ من انسانى] بر جهان هستى است به جهت

 قرار گرفتن[ من] در جاذبه كمال مطلق كه به لقاءالله منتهى مى گردد.

منظور مااز عرفان مثبت , دراين مبحث , همان عرفان حقيقى است

كه آغاز حركتش بيدارى انسان از خواب و روياى حيات طبيعى محض است و آگاهى از

اين كه وجود او,در حال تكاپو, در مسير خير و كمال , در متن هدف خلقت عالم هستى

 قرار مى گيرد.

اين عرفان كه مسيرش[ حيات معقول] و مقصدش قرار گرفتن در جاذبه كمال مطلق

است , به لقاءالله منتهى مى گردد.اين عرفان مثبت است كه هيچ حقيقتى رااز عالم هستى ,

اعم از آن كه مربوط به انسان باشد يا غيرانسان , حذف نمى كند, بلكه همه عالم را با يك

عامل ربانى درونى صيقلى مى نمايد و شفافش مى سازد وانعكاس الهى را در تمامى

ذرات و روابط اجزاءاين عالم نشان مى دهد (1 ).

اين عرفان است كه خط نورانى آن , به وسيله انبياى عظام الهى , در جاده تكامل كشيده

شده است .                      

عرفان منفی یعنی : آن تخيلات رويايى در مهتاب فضاى درونى كه سايه هايى از

مفاهيم بسيار وسيع , مانند: وجود, واقعيت , كمال , حقيقت , تجلى و غير ذلك را به جاى

 اصل آنها گرفته و با مقدارى بارقه هاى زودگذر مغزى آنها را روشن ساخته واز آنها حالى

 و مقامى براى خود تلقين مى نمايد و دل بر آنها خوش مى دارد در صورتى كه ممكن

 است مدعى چنين عرفانى براى چندين لحظه هم از روزنه هاى قفس مادى , نظاره اى

به بيرون از خود مجازى خويشتن نكرده باشد.

اين همان عرفان منفى است كه انبوهى از كاروان جويندگان معرفت رااز لب درياى

درون خود, به سرابهاى آب نما, رهنمون گشته است .( 2)

                                     ادامه مطالب رادر<ادامه مطلب> بخوانید

+ ادامه مطلب...

بهروز | 8:7 بعد از ظهر - چهارشنبه پانزدهم مهر 1388


                                           عرفان عملی

معنا وتعریف عرفان :عرفان درلغت به معنی معرفت وشناخت

اصطلاحاًبه علمی گفته می شود که مخصوص شناخت خداوند سبحان است .بنابراین

تنها علمی که عهده دار شناخت اسماء وصفات وافعال الهی است ،عرفان است .

موضوع عرفان :موضوع عرفان خداست .اماازآنجا که خداوند برای انسان ها غیر از

راه اسماء وصفات وافعال قابل شناخت نیست ؛ازاینرو باید گفت موضوع عرفان شناخت

 اسماءوصفات وافعال الهی است .

جایگاه وارزش عرفان :ارزش وشرافت علوم به شرافت وارزش موضوعات آنها وابسته

 است .قیمت هرعلم به قیمت موضوع آن می باشد .چون موضوع عرفان خداوند است پس

 شریفترین وارجمندترین علم است

اقسام عرفان :عرفان بردوقسم است 1-نظری 2-عملی

عرفان نظری :شناخت اسما ءوصفات وافعال الهی ومسائل مربوط به آن .مانند شناخت

تعداد اسماء ورابطه اسما ء باصفات ،ورابطۀ اسم وفعل وتجلی ذات باری تعالی دراسماء

وافعال و....

عرفان عملی :یعنی تخلق به اخلاق الهی واتصاف به صفات حق است .بعضی ها عرفان

 عملی را،علم سیر وسلوک نیز دانسته اند .

فایده عرفان عملی :فایده این علم ،تشبه به خداوند وخداگونه شدن است .

به عبارت دیگر آیینه خدا نما شدن به گونه ای که همه حرفها وحرکات وسکنات اوآدمی 

 را به یاد خدامی اندازد .درحدیث آمده [عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی ]بندۀ من مرا

اطاعت کن تاتورامثل خود گردانم (ارشاد القلوب باب 18)

درحدیث دیگر آمده .بندۀ من دراثر عمل به دانسته هایش آنقدربه من نزدیک می شود که

 دست او،دست من وپای اوپای من ،گوش اوگوش من می گردد [ مازال العبد یتقرب الی

بالنوافل حتی احبه فکنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصربه ویده الذی یبطش بها ]

جامع الاخبار ص81فصل 38

                                                سیر وسلوک عرفانی

سیر :یعنی گردش

سلوک :یعنی درآمدن وملحق شدن به شکل ونوعی خاص .

کسیکه حرکت کرده ولی هنوز به مقصد خود کاملاًنرسیده ودرمسیروصال است .به

چنین کسی سالک می گویند .

سیر وسلوک :یعنی حرکت درراه خداوگردش درمیان حقایق وتحقق بخشیدن آن دروجود سالک .

                                ادامه مطالب رادر«ادامه مطلب »مطالعه کنید

+ ادامه مطلب...

بهروز | 10:58 بعد از ظهر - چهارشنبه هشتم مهر 1388


                    ویژگی ها ی عرفان های  نوظهور

۱-عرفان‌های نوظهور سكوت در برابر ستم را به عنوان يك ارزش اخلاقی تعليم می‌دهند

لذا معنويت‌های نوظهور صرفاً برای حل اين مشكلات به عرصه حيات بشری وارد شده

 است، «اشو» می‌كوشد تا به پيوندهای كوتاه مدت و نا‌پايدار كه افسردگی و پوچی را

بر روح و روان مستولی می‌كند، معنی دهد او می‌گويد كه «عشق حقيقتاً همين است

 ناپايدار و گذرا و هنگامی كه می‌رود رفتنش را بپذير، گل حقيقی می‌رويد، شكوفه

 می‌دهد و پژمرده می‌شود، اما گل مصنوعی هميشه همانطور می‌ماند. بگذاريد عشق

زنده باشد و اگر پژمرد سراغ شكوفه ديگری برويد كه در حال رويش و زندگی است».

دومين ويژگی اين معنويت‌های نوظهور ناتوانی از ايجاد تحول در زندگی است.

 كه ناتوانی از ايجاد تحول و بسنده كردن به حداقل تغييرات خاموش در فرد از آثار

اين معنويت‌های نوظهور است، مثلاً «ماهاريشی ماهش» بنيانگذار «تی.ام.» و

 يا «مدتيشن متعالی» می‌گويد: «شما نمی‌توانيد ديگران را تغيير دهيد يا جهان را

 عوض كنيد، اما می‌توانيد خود را تغيير دهيد، پس موضع و ديدگاه خود را عوض

كنيد و بدی‌ها را از نو نگاه كنيد، زيبا ببينيد، خوب بنگريد، همه چيز قابل تحمل و

 خواستنی می‌شود، همه تغييرات شگفت‌انگيز و تحول خلاقی كه روی آن تأكيد

می‌شود چيزی جز تغييراتی در بينش و نگرش نيست».

معنويت‌های نوظهور در متن همين نظام تمدنی به كار می‌آيد و راه ديگری را به

انسان نشان نمی‌دهد، اين معنويت‌ها تنها افراد را برای تحمل همين وضع موجود

زندگی آماده می‌كنند و سطح آمادگی او را برای زيستن در چارچوب تمدن كنونی با

همه آسيب‌ها، كژی‌ها و كاستی‌هايش افزايش می‌دهند.

ستم‌پذيری سومين ويژگی معنويت‌ها و عرفان‌های نوظهور است،

 معنويت‌های نوظهور مردم را سر به زير و سيلی‌پذير بارمی آورند و روحيه عزت

و آزادگی را در قلب‌ها می‌ميرانند، در واقع اين معنويت‌ها می‌كوشند مردم را تسليم

 نظم موجود و مطيع قدرت‌های فائق، گردانند و سكوت در برابر ستم را به آن‌ها

 می‌آموزند و به عنوان يك ارزش اخلاقی و معنوی تعليم می‌دهند.

به عنوان مثال در «فالون‌دافا» اعتقاد براين است كه هر كس كه مورد ظلم واقع

 می‌شود، در حال تصفيه روحانی و جبران ظلمی است كه در زندگی پيشين بر ديگری

 روا داشته است، لذا كسی كه به ياری مظلوم می‌رود در حقيقت تزكيه او را با

مشكل مواجه ساخته است.

ظلم‌ و ستم‌پذيری در انديشه‌های «دالای‌لاما» موجوداست لذا در انديشه‌های

«دالايی» هر كسی بدی و ظلم می‌كند، خود بيش از همه از درون رنج می‌برد و

 آزرده می‌شود در نتيجه نيازی نيست كه با او مقابله شود، چرا كه رنج درونی

برايش كافی است و او را به حال خود بايد گذاشت. لذا با اين استدلال او از اعدام

جنايتكار پليدی همانند صدام مخالفت می‌كند. و با چشم فروبستن بر ظلم‌های دردناك

 اشغالگران قدس، به آن سرزمين سفر كرده با آن‌ها دست دوستی می‌دهد.

اسراف ميراث معنوی انسان را چهارمين ويژگی معنويت‌های نوظهور است .

در معنويات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و... است،

 اما هيچ كدام به معنای حقيقی و عظيمی كه دارند نمی‌رسند، اين معانی سطحی و

حداقلی كه معنويت‌های نوظهور ارائه می‌دهند، به راستی اسراف در ميراث معنوی

 بشر است. مثلا عشقی كه «پائولو كوئيليو» معرفی می‌كند و در توضيح آن به

شرح فرازهايی از رساله پولس قديس می‌پردازد، آن عشق مقدسی كه در مسحيت

 مطرح بوده نيست، لذا عشقی پاك مسيحی كه حتی روابط مقدس زناشويی به افراط

رفته را ممنوع می‌داند كجا و عشق «كوئيليو» در رمان‌های «ورونيكا» و «زهير»

 كجا؟! سرور عرفان كجا و سرخوشی «دالايی لاما» كجا؟! نفس مطمئنه قرآن كجا

و «ريلكسيشنِ ماهاريشی» كجا؟! عشق مقدس[ الذين آمنوا اشد حبا لله ]كجا و

عشق مبتذل «اشو» كجا؟! از «دالايی لاما» رهبر بوداييان تبت می‌پرسند،

بزرگ‌ترين آرزوی شما چيست؟ پاسخ می دهد: «خوراكی خوب و خوابی خوش».

 اين سخن او برای اين است كه آرامش و شادی در بی آرزويی است و بی‌آرزويی

 او به از دست دادن همت بلند منجر شده و نتوانسته وارستگی را با بلند همتی جمع

 كند و به‌راستی اگر گوهرهای گران‌بهای معنوی بشر اين طور تباه شود و در بين

 مردم اين گونه مسخ شده جابيفتد، چگونه می‌توان دوباره آن‌ها را به انسان باز

گرداند؟!

+ ادامه مطلب...

بهروز | 5:36 بعد از ظهر - یکشنبه یکم شهریور 1388


                                

 

 

                                     دینداری درزمان غیبت

علل وعوامل مختلفی دربارۀ غیبت امام عصر ارواحنا فداه بیان نموده اند که ازجملۀ آنان

 می توان :

1-ناسپاسی مردم

سنت قطعی الهی درسلب نعمتها [ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا مابانفسهم ]رعد 11

یعنی خداوند هیچ قومی رادگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالتشان راتغییر دهند .

ودر آیه ای دیگر می فرماید :[ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمه انعمها علی قوم حتی

یغیروامابانفسهم ]انفال 53

 حکم ازلی خداوند اینست که خدانعمتی رابه قومی عطاکند تغییر نمی دهد تازمانی که آن

 قوم حال خود راتغییر دهند .

 علت غیبت امام زمان یکی ازعلتهایش خود مردم وغضب الهی است .

امام باقر (ع) می فرماید :اذاغضب الله تبارک وتعالی علی خلقه نحانا عن جوارهم 

زمانیکه خداوند غضب کند برخلقی مااهل بیت رااز مجاورت آنها دور می کند  

اصول کافی ج 1 ص 343

2- دلیل دوم :حکمت غیبت اما م زمان (عج )امتحان دینداری مردم است .

امام کاظم علیه السلام فرمود :صاحب این امرراغیبتی است که درآن معتقدان به امامت

 ازاعتقاد خود برمی گردند این غیبت چیزی نیست جزامتحانی ازجانب خدا که خلق خود

 راباآن می آزماید (اصول کافی ج 1 ص 336

لازم بذکر است که این امتحان خاص معتقدان به امامت است چون دیگران ازقبل

شکست خورده اند

اولین اثرامتحان غیبت :باعث ازیاد بردن امام زمان خواهد شد .

امتحان غیبت باعث می شود اکثرکسانیکه معتقد به امامت امام غائب هستند ازعقیدۀ خود

 برگردند ودیگر اسمی از حضرت نمی برند ویادی نمی کنند .

امام جواد (ع)فرمود :چون زمانی اوقیام کند که یادش مرده است

واکثر معتقدان به امامت وی ازعقیدۀ خود برمی گردند (کمال الدین باب 36 ح3)

دومین اثر امتحان غیبت:بی دین شدن ناخودآگاه

طوری اعتقادش رااز دست می دهد که خودش هم متوجه نمی شود واین حالت مدت

زیادی هم طول نمی کشد .

امام باقرعلیه السلام فرمود:ای شیعیان آل محمد (ص)یقیناً برای پاک شدن مورد آزمایش

 سخت قرارمی گیرید .همچون پاک شدن سرمه درچشم که وارد شدن سرمه به چشم را

می فهمد ولی خارج شدنش رانمی فهمد وبه همین شکل انسان بامداد اعتقاد به امامت ما

(اهل بیت ) دارد ولی شامگاه بی اعتقاد میشود ،ونیز شامگاه امامت ماعقیده دارد ولی

بامداد عقیدۀ خودراازدست می دهد (غیبت نعمانی باب 12 ح12)

راه های حفظ دین درزمان غیبت :

1- دقت درغذای روح :

یعنی مراقب باشیم که چه چیزی وارد فکروذهن خود می کنیم؟ چه نوع کتابی می خوانیم؟

 وچه کسی برای ماصحبت می کند وپای صحبت چه کسی نشسته ایم؟ ودروازه دل خودرابه

 روی چه کسی می گشاییم ؟وغیره ..

خداوند درقرآن می فرماید :فلینظرالانسان الی طعامه ]عبس 24

امام باقرعلیه السلام فرمود :منظور از« طعامه »یعنی علمه الذی یأخذه ممن یأخذه

می فرماید :منظوراز طعام یعنی علمی که می گیرد مراقب باشد ازچه کسی می گیرد

(بحارالانوار ج 2 ص 96)

امام صادق می فرماید :صاحب این امرراغیبتی است که درآن زمان کسی که دین خودرا

حفظ نماید مانند کسی است که شاخۀ پراز خاررابادست بتراشد (چگونه تراشیدن شاخه ای

 پراز خار دشواراست دین هم نگهداشتنش بسیارسخت خواهد بود )

2- دینداری غریبانه :

دراین زمان باید دینش رابگیرد وفرارکند .یعنی از مقابل دشمنانی که به اشکال مختلف

 می خواهند به دین اولطمه وارد کنند بگریزد .چون هرکسی توانایی مقابله وازپادر

آوردن دشمن راندارد حفظ خود بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد .

امام جواد علیه السلام فرمود :بعد ازمرگ پسرم علی نور ی ظاهر می شود سپس نور

 پنهان می شود پس وای برکسی که به شک وتردید افتد وخوشا به حال آن غریبی که

 دین خودرابردارد وفرارنماید [وطوبی للغریب الفارِّبدینه ](غیبت نعمانی باب 10 ح 37)

خداوند همۀ مارااز فتنه های آخرالزمان حفظ بفرماید

(آمین )                                       

                       [اللهم عجّل لولیک الفرج ]

 

 

 

بهروز | 9:19 بعد از ظهر - سه شنبه سیزدهم مرداد 1388


                                  راه نیل به مقامات عرفانی

مقدمه :

درهرحال ،اینک پس ازپذیرفتن اصل امکان حصول چنین معرفتی به خداوند بحث برسر

این است که چگونه میتوان به این مقام والا وارزنده نایل شد وچه مراحلی رابایدطی کرد

تابه این حقیقت نورانی وپرارج دست یافت .

درواقع ،اختلاف اصلی واساسی درباب عرفان درهمین است که ازچه راهی باید به آن

 معرفت رسید ؟

گرچه بعضی باکوتاه بینی پنداشته اند که اساساً حصول چنین معرفتی ممکن نیست !

مامعتقدیم نه تنها ممکن است ،بلکه اصولاًهدف غایی ونهایی خدای متعال ازخلقت انسان ،

رسیدن به چنین مقامی بوده است .اکنون زمان آن رسیده تاراه نیل به این معرفت و

خصوصیات وویژگی های آن راه رابحث وبررسی کنیم .

1-استفاده ازعقل ونقل برای شناخت راه :

سیر عرفانی که همان «سیرالی الله » است ،جهت گیری کلی اش «قرب الی الله »است .

این سیر برای هرانسانی ازمبدئی شروع می شود که همان وضع موجود اواست ،ومنتهی

 وپایان کار،مقامی است که ازآن به تعابیر مختلفی ازقبیل «عند الله » ، «لقاء الله » ،

«فنای فی الله » و...یاد می شود .البته همه این تعبیرات دارای معانی متشابهی است که

حقیقت آن برای انسان ها ومؤمنان معمولی وعادی چندان روشن نیست وانسان تابه آن

 مرحله نرسد ، نمی تواند حقیقت وواقعیت آن رادرک کند .

برای شناسایی مسیر،مقاطع ومنازل وچگونگی پیمودن این راه برای کسانی است که

هنوز به مقصد نرسیده اند دوراه متصور می شود :راه نقلی وراه عقلی .البته منظور

 این نیست که برای وصول الی الله دوراه وجوددارد .راه وصول الی الله یکی است

 وآن همان «صراط مستقیم » است ؛ ولی برای شناختن آن ازدو راه میسر است .

مراد ازراه نقلی آن است که ازکسانی که این مسیرراپیموده وبه مقصود نایل شده اند

 استفاده کنیم .البته این راه درصورتی ازهرجهت قابل اعتماد است که ازجانب قرآن و

پیامبر اکرم (ص)وحضرات ائمه معصومین علیهم السلام ارائه شده باشد .دیگران برای

مامشکوک هستند که آیا واقعاًبه حقیقت عرفان ومقام های عالی آن رسیده اند ؟یافریب

 خورده واشتباه میکنند ؟ویاازروی عمد دروغ می گویندوادعایشان اساس کذب است ؟

 درهمین زمینه، بسیاری ازفرقه های متصوفه مدعی اند که مطالبشان راازائمۀ معصومین

علیهم السلام گرفته اند .حتی بسیاری از فرق متصوفه که سنی مذهبند ،ادعامیکنند که راه

وروش خودراازامیرالمؤمنین علی علیه السلام گرفته اند .باید بگویم که نمی شود به این

گونه نقل ها اعتماد کرد؛ به خصوص اینکه اولاً،بین طرق وراه هایی که نقل می کننداختلاف

فاحشی وجود دارد ،وثانیاً،نسبت به همه ناقلان اعتماد واطمینان وجود ندارد .ودرسلسلۀ

سند که یک نفرمشکوک باشد برای ازاعتبارافتادن آن سند کافی است .ثالثاً،برخی از

دستوراتی که این فرقه ها صادر می کنند باکتاب وسنت سازگارنیست .  

2-  لزوم رجوع به اهلبیت علیهم السلام دریافتن راه صحیح وعرفانی :

به اعتقاد ماشیعیان ،راه نقلی معتبر دراین زمان منحصردرقرآن وروایات پیامبر اکرم

(صلی الله علیه وآله )وائمۀ اطهار (علیهم السلام ) است .

اگر بخواهیم بهترین راه تقرب به سوی خدای متعال رابدانیم،باید به کتاب وسنت مراجعه

 کنیم .درمسیر دین شناسی وتکامل وتعالی انسانی ،هرراه دیگری رابپیمائیم به بن بست

خواهیم رسید ویابه انحراف کشیده خواهیم شد .درجایی که آیات نورانی قرآن کریم و

روایات وکلمات گران سنگ پیامبر وامامان معصوم علیهم السلام دراختیارماست ،دیگر

 جایی برای استناد به سخن فلان دانشمند ،مورخ یامستشرقی باقی نمی ماند .باوجود چنین

 منابع گران بها ومطمئن ومعتبری ،چه نیازی به استفاده ازمنابع بیگانه وجود دارد ؟

باکمال تأسف ،غفلت هاومسائل پیش آمده درجامعۀ اسلامی سبب گردیده تادرطول تاریخ

اسلام عدۀ کثیری ازمسلمانان ازرسیدن به « صراط مستقیم »وپیمودن آن بازبمانند .

                       بقیه مطالب رادر«ادامه مطلب »بخوانید

 

+ ادامه مطلب...

بهروز | 11:38 قبل از ظهر - جمعه نهم مرداد 1388


 

                         اشتراکات امام حسین وامام مهدی علیهماالسلام

دربین امامان معصوم علیهم السلام حضرت اباعبدالله الحسین واباصالح المهدی علیهماالسلام 

 ویژگیهای منحصربه فرد ،واشتراکات فراوانی دارند که قابل طرح ، تحقیق وتأمل می باشد .

1- نام امام حسین وامام مهدی درقرآن

من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا (اسراء/32)

امام باقر علیه السلام درتفسیر آیه شریفه فرمودند :المقتول الحسین (ع)وولیه القائم

منظور ازکشته شده دراین آیه حسین علیه السلام وولی وسرپرست اوحضرت حجت است

(بحارالانوار /44/28)

2-یاد درمیلاد

درسوم شعبان میلاد بابرکت امام حسین (ع)ازامام زمان یاد می شود .امام حسن عسکری

 علیه السلام فرمودند :این دعارابخوان «اللهم اسئلک بحق المولود ....والاوصیاء من عترته

بعد قائمهم وغیبته »مفاتیح اعمال روزسوم شعبان

ودر 15شعبان ولادت باسعادت حضرت حجت بن الحسن علیه السلام روایات زیادی در

خصوص اهمیت زیارت امام حسین (ع)درشب وروز نیمۀ شعبان وارد شده است

3- یاد درقیام

درروز عاشورا وقتی امام حسین (ع)به شهادت رسیدند آسمانها وزمین وملائکه به خروش

 آمدند وخداوند متعا ل بانشان دادن قائم آل محمد آنها راآرام کرد وفرمود :بااین قائم انتقام این

 کشته راخواهم گرفت (بهذاانتصر لهذا )(بحار45/238)

وهنگامی که حضرت مهدی (عج)ظهورفرمایند درکنارخانه خدا روضه جدش حسین راخواهند

خواند ومی فرمایند (الا یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا )بدانید ای جهانیان که جد

من حسین رابالب تشنه به شهادت رساندند.(الزام الناصب /2/282)

4-قیام ،ویژگی مشترک

امام حسین (ع)درروز عاشورا قیام تاریخی خودراآغازنمودند وباتوجه به آن که راه وهدف

حضرت مهدی علیه السلام همان راه وهدف جدبزرگوارشان اباعبدالله الحسین (ع)درابعاد

 وسیع وگسترده جهانی است ،قیام آن حضرت نیز درروز عاشورامحقق خواهد شد .

امام صادق علیه السلام فرمود :ان القائم صلوات الله علیه یقوم یوم عاشورا یوم قتل الحسین

بن علی (ع)قیام حضرت حجت درروز عاشوراخواهدبود (بحار/52/290)

 

5-حرکت ازمکه ،حکومت درکوفه

امام حسین (ع)ازکنار خانه خدا کعبه حرکت کرد واگر به کوفه می رسید مانند پدربزرگوارشان

آنجارامحل حکومت خویش قرارمی داد اما دشمنان مانع شدند .حضرت مهدی (ع)نیز قیام

خویش راازکنار خانه خدا آغاز خواهند نمود وراه نیمه تمام جدشان امام حسین (ع)راتکمیل

نموده وکوفه رامحل استقراروحکومت خویش قرارخواهند داد (بحار /52/225)

 

                                           « اللهم عجل لولیک الفرج »

 

 

بهروز | 7:1 قبل از ظهر - شنبه سوم مرداد 1388


        

          اعتکاف عملی عارفانه  

معنای لغوی واصطلاحی عرفان :درلغت یعنی :حبس بودن

ودرشرع یعنی مکث ودرنگ طولانی برای عبادت ورازونیاز باخدا

اعتکاف یعنی ماندن درمسجد ودرنگ درآن به قصد بندگی خدا

دراصطلاح فقهی :انسان سه روز یابیشتر درمسجد مقیم می شود وپابیرون

 نمی گذارد وهرسه روز راروزه می گیرد واین کارشرائط واحکامی دارد

دیدگاه قرآن درمقام معتکفین :

«وعهدنا الی ابراهیم اسماعیل ان طهرابیتی للطائفین والعاکفین والرکع السجود»  بقره 125

امرنمودیم به حضرت ابراهیم واسماعیل تامسجدالحرام راآماده ومهیا برای طواف کنندگان

ومعتکفین ورکوع کنندگان وسجده کنندگان سازند .

نکات آیه :

1- مقام معتکفین مقامی والاست به حدی که خداوند دوپیامبرخودرا مأمور آماده سازی مساجد

برای آنان می کند

 2- یکی ازاهداف تآسیس مسجد وخانه خدا برای اعتکاف است .3-آماده سازی مساجد

برای عبادت وازجمله اعتکاف ازوظائف اولیاء بزرگ الهی است

 4- عمل اعتکاف عملی مقدس است لذا باید بهترین قطعه های زمین مانند مسجدالحرام

صورت گیرد

 5- اعتکاف دربین اعمالی چون طواف خانه خدا ورکوع وسجود ذکرشده است

            جایگاه تفرد درآئینه آیات وروایات

«قل اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی وفرادی ثم تتفکروا» (نبأ 46)

 بهترین موعظه هایی است که خدای عالم ازمیان تمام مواعظ انتخاب فرموده قیام کنید

 درراه خدادوبه دو ویاتنهایی وسپس به تفکر پردازید

تفسیر المیزان می گوید یکی یکی دوتادوتا کنایه ازاجتناب ازتجمع وغوغاست چرا که در

غوغا وشلوغی فهم وشعورکمتر می توان نمود .حالت تفرد درتفکر موجب صفا ،صحت

واستقامت اندیشه شما می شود .

1-    یکی ازلوازم برای رسیدن به مراتب عالی تقرب به خدا حالت تفرد وتجرد است .

البته اسلام باگوشه گیری ودوری ازاجتماع مخالف است بلکه منظور ماازتنهایی نه

 بصورت دائمی وهمیشگی بلکه درشبانه روز ساعتی رابه تفکر وخلوت باخدابپردازد

 وهمچنین درمورد پیامبر می خوانیم که درطول سال 40روز رادرغارحراءمی گذراندند

 ولی بقیه سال رادربین مردم وبه تجارت وکسب وکارودرزمان بعثت به امر حکومت

 داری پرداختند

2-    درصحیفه سجادیه می خوانیم« وزین لی التفرد بمناجاتک باللیل والنهار » وزینت

 بده برای من تنهایی رابامناجات تو درشب وروز

                                  (التماس دعا )

 

بهروز | 6:9 بعد از ظهر - شنبه سیزدهم تیر 1388